تصویر علّامه اقبال لاهوری در مرکز تحقیقات اسلام آباد پاکستان

 

 

سرود انجم

هستی ما نظام ما

مستی ما خرام ما

گردش بی مقام ما

زندگی دوام ما

دور فلک بکام ما می نگریم و می رویم

جلوه گه شهود را

بتکده ی نمود را

رزم نبود و بود را

کشمکش وجود را

عالم دیر و زود را می نگریم و می رویم

گرمی کارزارها

خامی پخته کارها

تاج و سریر و دارها

خواری شهریارها

بازی روزگارها می نگریم و می رویم

خواجه ز سروری گذشت

بنده زچاکری گذشت

زاری و قیصری گذشت

دور سکندری گذشت

شیوه ی بتگری گذشت می نگریم و می رویم

خاک خموش و درخروش

سست نهاد و سخت کوش

گاه به بزم ناو نوش

گاه جنازه ئی بدوش

میر جهان و سفته گوش می نگریم و می رویم

تو به طلسم چون و چند

 عقل تو در گشاد و بند

مثل غزاله درکمند

زار و زبون و دردمند

ما به نشیمن بلند می نگریم و می رویم

پرده چرا ظهور نیست؟

اصل ظلام و نور چیست؟

چشم و دل و شعور چیست ؟

فطرت ناصبور چیست ؟

این همه نزد و دور چیست ؟ می نگریم و می رویم

بیش تو نزد ما کمی

سال تو پیش ما دمی

ای به کنار تو یمی

ساخته ئی به شبنمی

ما به تلاش عالمی می نگریم و می رویم    

 کلیات اقبال ، تصحیح دکتر محمد ریاض، عبدالحمید یزدانی و....... چاپ  استقلال پریس لاهور، ناشر پرفسور شهرت بخاری ، صص258-255

 محاوره ی مابین خدا و انسان 

خدا

جهان را ز یک آب و گل آفریدم

تو ایران و تاتار و زنگ آفریدی

من از خاک پولاد ناب آفریدم

تو شمشیر و تیر و تفنگ آفریدی

انسان

تو شب آفریدی ، چراغ آفریدم

سفال آفریدی ایاغ آفریدم

بیابان و کهسار و راغ آفریدی

خیابان و گلزار و باغ آفریدم

من آنم که از سنگ آیینه سازم

من آنم که از زهر نوشینه سازم

همان منبع ص 269