عنوان مقاله:

زندگی نامه ی شکسپیر

تهیه وتنظیم : معصومه محلوجی زاده مهابادی

کارشناس ارشد زبان و ادبیّات فارسی

سرگروه آموزشی

چكيده

                ويليام شكسپير نمايش نامه نويس مشهور انگليسي در( آوريل 1564) به دنيا آمد و هنوز هم با آثار زيبايش در قلب هاي مردم دنيا زنده است هنوز نمايش نامه هاي وي با شور و هيجان اجرا مي شود وتماشا گران زيادي دارد و زبانزدخاص و عام است چه آن هايي كه خود در هنر دستي دارند و چه آن  هايي كه فقط يك تماشاگر خوبند و قريحه ي پاك دارند.

   در اين پژوهش سعي شده است زندگي ويليام شكسپر از تولد تا مرگ به طور خلاصه  بررسي شود و همچنين آثار مهم ايشان معرفي گردد به دليل زيبايي و جالب بودن سخنراني خانم هلر در مورد شكسپير نيز در اين پژوهش آمده است و براي آن كه خوانندگان با نمونه هايي از سخنان  اين نويسنده بزرگ آشنا شوند جمله هاي زيبايي هرچند كوتاه انتخاب شد ودر پايان ذكر گرديد به اميد روزي كه جوانان ما با اين نويسنده ي جهاني آن طور كه شايسته است آشنا شوندو افرادي كه علاقه دارند درزمينه نمايش نامه نويسي كار كنند آثار ايشان را به عنوان يك نمايشنامه نويس توانا، با دقت بخوانند و در كار خود از مهارت و قدرت بيان ايشان بهره ببرندو كساني موفق مي شوند كه عاشق باشند .شكسپير مي گويد :

«اگر روزي عاشق شدي

در آن سوز و گداز شيرين مرا به ياد آور

زيرا همه عاشقان چنان باشند كه من :

بي ثبات و بي قرار در هر كار

مگر در خيال چهره معشوق

كه در ضميرشان پيوسته برقرار و پا بر جاست.(شب دوازدهم ،پرده دوم،صحنه چها

                                          زندگینامه ويلیام شکسپیر ترجمه خسرو شایسته   ص149

مقدمه:

    يكي از راههاي آشنايي با انديشه ها و عقايد مردم دنيا آشنايي با نوشته ها و آثار ادبي و هنري بزرگان سرزمين هاي ديگر است در اين راستا سالهاست كه افراد  زيادي در پي ترجمه آثارارزشمندي  ازهنرمندان بزرگ  هستند يكي از شخصيت هايي كه آثارش به زبان هاي معتبر دنيا ترجمه شده ، ويليام شكسپير است وي بزرگترين نمايشنامه نويسي است كه توانسته مردم دنيا را مجذوب خود نمايد بدون آن كه سخنش براي خوانندگان تكراي شود و راز ماندگاري وي و آثارش همين فرازماني بودن است «بن جانسون كه از نويسندگان معاصر او بود و شهرت داشت كه از تعريف و تمجيد همه كس خودداري مي كند درباه شكسپر گفت :«من اين مرد را دوست داشتم  مانند ديگران به خاطر او به حد بت پرستي احترام مي گذارم. »      

                           ( شناختي از كمدي ها و تراژدي هاي شكسپير دكتر علاالدين پازارگادي  ص  13)

   پس ضروي است كه جوانان و مردم ما هم با اين نويسنده مشهور آشنا شوند اما متأسفانه آشنايي با وي بسيار كم است و تنها در كتاب سوم دبيرستان آن هم رشته ي تجربي قطعه اي از ايشان آورده شده است و در مورد نمايشنامه هاي وي بحثي نشده است به همين دليل خود را ملزم دانستم كه بيشتر در اين مورد بدانم و تحقيقي در اين زمينه آماده سازم

 

                                                                                             بازنگری بهار 1392

شكسپير :

شكسپيربزرگترين درام  نويس انگلستان  و يكي از مفاخر ادبيات و هنر جهانست با اين كه پنج قرن از عصر وي مي گذرد .....آثار شكسپير هنوز چون الماسي بر تاج هنر جهان  مي درخشد.5 قرن است كه اين پيامبر گرامي هنر بر فراز قلة شامخ خويش ايستاه است و با هيبت و صلابت به دنياي هنر فرمان مي دهد و هنر پروران را الهام مي بخشد نمايشنامه هاي او از لحاظ لطف معني ،رقت مضمون ،قدرت تركيب و دقت رنگ آميزي بي نظير است قهرمانان آثار او خواه مثبت و خواه منفي پرسناژهايي از قبيل :اتللو،هاملت ،رمئو وژوليت ،پادشاه لير،مكبث ،ياگو،شايلوك ماند قهرمانان ميتولوژيك به عنوان مظاهر كاراكترهايي كه شكسپير ترسيم كرده است ،چه آن جا كه دلداره براي دلدارش سرود عشق مي خواند،چه آن جا كه پهلوان كينه توزي سينه حريف را با شمشيري مي درد  مناظري زوال ناپذير و ابدي هست . شكسپير خالقي است ،آفرينندة شگفتي است .....او خود جهانيست  كه در آن همه چيز كامل و خالص آفريده شده و هر چيزي در آن تجلي و تشعشع خاصي داراست . جهانيست ؛يك جهان نبوغ و خلاقيت و جمال . اين جهاني نيست كه در معرض زوال و خاموشي باشد گلي نيست كه پژمرده شود  و شيشةعطري نيست كه بشكند و رايحة ان پس از اندك زماني زايل شود بلكه عطر جادويست  كه فضاي روح انسان ها را پركرده است. ( شاهكارهاي شكسپير .م.ب. آذينفر ص5)

.........شكسپير جهاني ست مجهول ! هنوز همه چيز در آن شناخته نشده بوده اند و هستند بسياري كه به فانوس نبوغ خود كم وبيش به يافتن  مجهول پرداخته اند  ليكن هنوز بسيار است زوايا و تاريكي هايي كه روشن نگرديده  و بسياراست چيزهايي كه گفته و و دانسته نشده  جهان شكسپير واقعيت ممتازي است. سيصد و چند سال پيش موجودي چون گلي شكفته و خاك شده اما هنوز عطر جاويد و جادويي آن فضاي عالم را اشباح كرده است ........جهاني كه او آفريده خارج از عالم ما نيست ....پريان وديوها آن را نساخته اند سازندة جهان او انسان است  انساني كه در ساختن آن تمام كيفيات ،قابليت خصوصيات اصول و موازين خود را به كار مي برد . .... كه بيش از هرچيز از سنگ و خاك از آب و هوا واز نور وظلمت تكوين يافته و ساكنين آن موجوداتي جاندارو از خون و گوشت و استخوانندجهاني كه در آن قوانين ضروريه طبيعت همراه تعقل و احساس همراه آرزوها ،روياها ،اوهام ،ماخوليا ،شهوات ،تشنجات ،طپش ها ،لذات و آلام،اضطرابات و كوشش ها ،غفلت ها و آرامش ها ،سستي ها و بي خودي ها ،دلهره ها و وسوسه ها ، فريب ها و دروغ ها ،همراه تقوي و حقيقت و طهارت جملگي بر آن حكومت مي كنند. اين جهان ،جهاني است كه بايد آن را شناخت بايد هواي معطر آن را استنشاق كرد بايد از شراب آن مست شد زيرا اين مستي هوشياري بخش است. (شاهكارهاي شكسپير .م.ب. آذينفر ص6)

شخصيت و روحيات شكسپير:

شكسپير از نوابغ مجهولي ست  كه در زندگي و حتي تاكنون آن طور كه بايد و شايد شناخته نشده است هنوز پيامش مجهول است با اين همه كتب و تحقيقاتي كه درباره وي شده هنوز بسياري از جهات حيات مادي  او براي ما پنهان است .هنوز از زندگي او كم مي دانيم آثار شكسپير مظهر كامل شخصيت او و جوانب مختلف طبيعت  انساني اوست  وي در تمام آثار ارجمند و منبع خود ،خود را مصور كرده است تمام وجود و هستي خود را در سخنان خود ريخته است ......

                                                                               .( شاهكارهاي شكسپير .م.ب. آذينفرص16)

زندگي نامه ويليام شكسپير

در فصل اول کتاب زندگی نامه ویلیام شکسپیر چنین آمده است :«اگر شکسپیر در زمان ما ذندگی  می کرد حتما مطالب بسیاری در مورد او نوشته می شد و مقالات متنوعی درباره ی نمایشنامه ها واشعار تازه او در نشریه ها وی هنری و ادبی مختلف می خواندیم و درباره زندگی خصوصی او و معاشرت هایش نکته ها  می شنیدیم و بر صفحه تلویزیون برنامه های جالبی  در ارتباط با زندگی و آثار او می دیدیم.

ولی شکسپیر نزدیک به چهار صد سال پیش و در عصر ملکه الیزابت اول زندگی می کرد که نه از تلویزیون خبری بود ونه از رادیو و نه حتی از روزنامه و مجله به شکلی که ما امروز می شناسیم .گر چه شکسپیر در زمان زندگی هم شخصیت مهمی بود و همه به او احترام میگذاستند هیچ  کس تا مدتها پس از مرگ او به فکر این که چیزی در مورد او بنویسد نیفتاد . از طرفی خود او هم علاقه ای به نوشتن خاطرات روزانه اش نداشت . بنابر این همین مدرک مختصر _یعنی ثبت تاریخ تولد و وفات او در دفتر ثبت احوال محلی استرتفورد _که به دست ما رسیده خود بخت و اقبال بزرگی به حساب می آید »

                                          زندگینامه ويلیام شکسپیر ترجمه خسرو شایسته   صص 12-11

پس باید در معرفی چنین شخصیت های بزرگی تلاش کرد هر چند آثار ایشان در جهانی شدنشان نقش بسزایی دارد و بر اساس گفته ی شاعر گران قدرمان   سعدی :

«عطر آن است که ببوید نه آن که عطار بگوید ». این جمله در مورد وی صدق می کند در واقع وی کسی است که به خاطر اهمیت و ارزش کاریش مشهور شده است خود اودر شب دوازدهم ،پرده دوم ،صحنه ی پنجم می گوید :  

 

                                                            همه مردم بزرگند  

بعضی مردم بزرگ   آفریده شده اند ، 

بعضی بزرگی را به دست می آورند،

و بعضی بزرگی را به زور بر خود می بندند                                                                                              ( شب دوازدهم،  پرده دوم،  صحنه پنجم ) زندگینامه ويلیام شکسپیر ترجمه خسرو شایسته ص123

نظر خانم اگنس هلر در مورد شكسپيرو آثارش

«خانم اگنش هلر، در سال 1929 در بوداپست مجارستان به دنيا آمد. او در دهه پنجاه شاگرد و همكار لوكاچ بود، و در دهه هفتاد يكي از اعضا مكتب بوداپست بود كه به استراليا مهاجرت كردند. اگنس هلر از آن زمان تاليف در حوزه‌هاي گوناگون فلسفي را آغاز كرد و تاكنون كتاب‌هاي زيادي منتشر كرده است كه محور مشترك آن‌ها فلسفه تاريخ و فلسفه اخلاق است. از مهم‌ترين آثار او مي‌توان به كتاب‌هاي زير اشاره كرد: زندگي روزمره (1970)، فلسفه راديكال (1978)، نظريه تاريخ (1982)، فراسوي عدالت(1987)، و قطعاتي در باب فلسفه تاريخ (1993). خانم هلر در حال حاضر استاد فلسفه در مدرسه عالي تحقيقات اجتماعي نيويورك است و در آن‌جا، اخلاق كانت و فلسفه ميشل فوكو تدريس مي‌كند.

برنامه خانم هلر در ايران شامل سه سخنراني با موضوعات زير بود : «فوكو و مدرنيته»، «شكسپير و فلسفه تاريخ» و «گذار به دموكراسي در اروپاي شرقي». دو سخنراني اول در دو روز گذشته برگزار شدسخنراني سوم امروز برگزار خواهد شد. آن چه مي‌خوانيد گزارشي از سخنراني دوم هلر درباره شكسپير است.

خانم هلر پيش از شروع بحث اصلي، در چند جمله گفت به علت كمبود وقت از روي متن نخواهد خواند و خلاصه‌اي از نوشته‌هايش را ارائه مي‌كند. وي بسيار اظهار اميدواري كرد با اين رويكرد جلسه از حالت رسمي درآيد و در پايان پرسش و پاسخي جدي درباره حرف‌هايش مطرح شود.

وي ابتدا گفت كتابي درباره شكسپير با عنوان «زمان ازهم پاشيده است» (Time is out of joint) نوشته است كه اين سخنراني چكيده‌اي از مطالب آن است. هلر بحث خود را در پنج محور زير دنبال كرد:

1- مسأله زمان

2- مسأله سلسله‌مراتب

3- مسأله امر طبيعي و غيرطبيعي

4- مسأله عليت

5- مسأله شخصيت و موقعيت



هلر محور اول بحث خود را چنين آغاز كرد: در شكسپير عليت اهميتي ندارد، آن چه نقش اصلي را بازي مي‌كند تصادف است. نقل قولي از هملت كه عنوان كتاب خانم هلر را تشكيل مي‌دهد بيانگر رويكرد شكسپير به زمان است: «زمان ازهم پاشيده است»، هيچ چيز در جاي خود نيست. شكسپير در نمايشنامه‌هاي خود همواره در كار نظم بخشيدن به زمان و قرار دادن چيزها در موقعيت تاريخي درست آن‌هاست. اما شكسپير همواره در اين كار شكست مي‌خورد. چيزها به جاي اصلي خود برنمي‌گردند، و همين نيروي محركه نمايشنامه‌هاي اوست.

به گفته هلر، با توجه به موقعيت تاريخي خود شكسپير و زندگي او در عصر رنسانس، سه موقعيت تاريخي سنت، حال و دوران مدرن براي او اهميت به‌سزايي داشته است. به عنوان مثال مي‌توان به تراژدي‌هاي او درباره شاهان اشاره كرد. شاهان و سلاطين در كارهاي او دو دسته‌اند: شاهاني كه سنت را دودستي حفظ مي‌كنند و شرايط زندگي مدرن را درك نمي‌كنند، و سلاطيني كه خود را با آرمان‌هاي جهان مدرن تطبيق مي‌دهند. به اين ترتيب، سلسله‌مراتبي بين شخصيت‌هاي شكسپير به وجود مي‌آيد كه محور دوم بحث اگنش هلر را شكل مي‌دهد.

به عنوان مثال، به عنوان سياست‌مدار موفق مي‌توان به اكتاويوس در نمايش انتوني و كلئوپاترا اشاره كرد. او سياستمداري است كه كاملا عقلاني رفتار مي‌كند، موقعيت‌ها را به خوبي درك مي‌كند و از آزمون‌هاي سياسي سربلند بيرون مي‌آيد. به عقيده هلر، شخصيت اكتاويوس نشان‌دهنده نزديكي شكسپير با آراء ماكياولي است، ونشان مي‌دهد شكسپير به احتمال زياد آثار او را خوانده است. اما از سوي ديگر بايد به ريچارد دوم اشاره كرد، سياستمداري كه نمي‌خواهد بپذيرد در دنياي جديد زندگي مي‌كند و به همين دليل، در همه تصميم‌هاي خود مرتكب اشتباه مي‌شود. يا به عنوان نمونه مي‌توان به هانري ششم اشاره كرد، سلطاني بسيار خيرخواه كه معتقد است تحت هيچ شرايطي نبايد خوني ريخته شود، و طرفدار صلح و حكومت در آرامش است.

به گفته هلر در اينجا مي‌توان از مفهوم زمان دروني برگسون كمك گرفت و اين جمله هانري ششم را خواند: «اگر شبان بودم، در زمان طبيعي زندگي مي‌كردم.» به اين ترتيب، هانري ششم بين زمان كيهاني كه طلوع و غروب خورشيد نشانه آن است و زمان تاريخي و سياسي، زمان كيهاني را برمي‌گزيند، اما به خاطر موقعيتش چاره‌اي جز زندگي در زمان تاريخي و سياسي ندارد و همين است كه عامل شكست سياسي او مي‌شود.

مقايسه‌اي بين تراژدي‌هاي يوناني و تراژدي‌هاي شكسپير مفهوم زمان در شكسپير را بهتر نشان مي‌دهد: در تراژدي‌هاي يوناني زمان، زمان اسطوره‌اي است نه زمان تاريخي يا سياسي. در يونان همه چيز پيشاپيش تعيين شده است، اسطوره بر همه وقايع مسلط است و گريزي از زمان اسطوره‌اي نيست. اما در شكسپير، تاريخ در برابر اسطوره مي‌ايستد و زمان تاريخي حرف نهايي را مي‌زند.

اما درباره امر طبيعي و امر غيرطبيعي، از نظر خانم هلر شخصيت‌هاي شكسپير به دو دسته تقسيم مي‌شوند: آنان كه در برابر سنت مي‌ايستند و آنان كه با سنت كنار مي‌آيند. از نظر او تفاوت اين دو دسته در جدال با امر غيرطبيعي در دسته اول و سازش با آن در گروه دوم است. به عنوان مثال مي‌توان به شخصيت‌هاي زن شكسپير نظير افليا، دزدمونا و ژوليت اشاره كرد كه قوانين سنتي را نمي‌پذيرند چون با طبيعت آنان سازگار نيست، و اين قوانين در پي آن‌اند كه امر غيرطبيعي را به جاي امر طبيعي جلوه دهند.

قهرمانان زن شكسپير در برابر اين فشار مي‌ايستند و به طبيعت خود وفادار مي‌مانند. به عنوان مثال مي‌توان به ژوليت اشاره كرد كه در يكي از بخش‌هاي رومئو و ژوليت مي‌گويد سنت نيز همچون نام يك كلمه است و نمي‌تواند سرنوشت كسي را تعيين كند. سنت نيز مثل نام خانوادگي ژوليت كه عامل جدايي او از رومئو شده است غيرواقعي است، غيرطبيعي است و ارتباطي با زندگي او ندارد. از نظر ژوليت آن چه واقعي است تن مردي است كه او دوست دارد و مي‌خواهد در كنارش باشد. به اين ترتيب، شخصيت‌هايي كه خود شكسپير با آن ها قرابت بيشتري دارد، زنان شورشي و مرداني هستند كه در موقعيتي خطير مجبور به انتخاب مي‌شوند.

اما درباره مسأله عليت، خانم هلر معتقد است در شكسپير همه چيز با تصادف گره خورده است و علت قابل اتكايي در نمايشنامه‌هاي او وجود ندارد. آثار شكسپير فاكت‌ها و وقايع انگشت‌شمارند، آن چه تعيين‌كننده است تفسيرها هستند. به اين ترتيب، كسي كه به اتللو خبر مي‌دهد دزدمونا دستمالش را در اختيار شواليه محبوبش قرار داده در واقع دست به تحريف اصل ماجرا زده است، چرا كه از قدرت تفسير بالايي برخوردار نيست. اين عمل دزدمونا در پس ظاهر واقعي خود، معنايي دارد كه ناظر ماجرا بايد موفق به درك آن شود، وگرنه همان طور كه در نمايشنامه اتفاق مي‌افتد، گزارشي نادرست به اتللو مي‌دهد. در شكسپير رخدادها معلول تراژدي هستند، نه ضرورت تاريخي. پيشرفت و پسرفت براي شكسپير بي‌اهميت است، آن چه مهم است حركت شخصيت‌ها در حلقه‌هاي زماني است، اما اين شخصيت‌ها در طي مسير خود بر اين حلقه هيچ گاه به جاي اول خود باز نمي‌گردند، و همه پيش‌بيني‌ها معمولا غلط از آب درمي‌آيد.

اما بخش آخر حرف‌هاي خانم هلر به مفهوم روايت و شخصيت در شكسپير اختصاص داشت. به گفته او مهم‌ترين شكل روايتي كه او براي نمايشنامه‌هايش برمي‌گزيند، داستان كارآگاهي است. در آثار شكسپير در اكثر مواقع قتلي اتفاق مي‌افتد، و تلاش شخصيت‌ها براي كشف قاتل پيش‌برنده روايت است. از اين نظر او آثار شكسپير را با نمونه‌هاي مدرن شاهكارهاي ادبيات جنايي قياس مي‌كند. به عنوان مثال مي‌توان به شباهت‌هاي انكارناپذير هملت و برادران كارامازوف داستايفسكي اشاره كرد. در هر دو قتلي خانوادگي اتفاق مي‌افتد و همه به دنبال كشف قاتل‌اند، و در اين بين هر دو نويسنده گزارشي روان كاوانه و دقيق از شخصيت‌هاي خود ارائه مي‌كنند. اما به نظر هلر خود داستان براي شكسپير چندان مهم نيست، و همان طور كه مشخص شده است او بيشتر داستان‌هاي خود را از ديگران وام گرفته است. آن چه براي شكسپير اهميت اساسي دارد شخصيت است. شخصيت‌ها شكسپير همه مختص به اوست، و اين شكل شخصيت‌پردازي تا پيش از شكسپير به ندرت وجود داشته است. به گفته خانم هلر شخصيت‌هاي ادبي تا پيش از شكسپير اكثرا سقراطي («خودت را بشناس») بوده‌اند، اما در شكسپير شخصيت‌ها هگلي («جوهر خود را بنما») هستند.

                                               Persian tools .com/.ndex.dhp   http://foru

شكسپير و منابع موجود در مورد وي

                 «شاعر و نمايشنامه نويس شهير انگليسي ،در اواخر قرن 16 ودر اوايل قرن 17 ميلادي زندگي مي كرد .ابتدا براي يك سالن تئاتر كوچك در استانفورد  نمايش نامه مي نوشت .بن جانسون معتقد است كه شكسپير متعلق به زمان خاصي نيست .»

                                 زندگي نامۀ مشهورترين نويسندگان و شاعران ،زهرا رضايي ص68

       «شكسپير نابغه ايست كه وجودش طوفاني برانگيخته ،طوفاني از ترديد و اضطراب ،طوفاني از ايمان و بحث ،طوفاني از اعجاب و انديشه و سكوتسيصد و اندي سال از مرگ اين اعجوبه روزگار مي گذرد و هنوز هم حقيقت وجود و نبوغ او به ترديد و و گمان پيچيده به اوهام و اقوام مختلف است بعضي در وجود او شك مي كنند و بعضي ديگر تصور مي كنند كه بيوگرافي اين موجود مجهول كامل كرده اند .....اما عشاق شكسپير و پرستندگان او انتظار روزي را دارند كه نادره زمان نيز چنانكه بايد و شايد شناخته شود . مع ذلك جهد مستمر و عاشقانه محققين تا كنون توانسته است بسياري از حقايق مربوط به حيات شكسپير را براي ما روشن كند براي نوشتن بيوگرافي شكسپير چهار منبع را ميتوان در نظر داشت :اول كه در عين حال مهمترين اين منابع به شمار مي رود . اسناد و ومدارك ثبتي ست كه از زمان او براي ما باقي مانده است . اين منبع در دفتر كليساي استرافورد آپان –آوان محل تولد شكسپير وجود دارد تاريخ تعميد شكسپير ،برادران و خواهران ،تاريخ وفات او و پدرش و مادرش و اقوامش را مي توان يافت .منبع دوم:روايات و اخباريست كه شامل حيات او و حوادث زندگي او و افسانه هايي است كه درباره ي او گفته شده است . منبع سوم :تواريخ ادبي است كه دراين تواريخ برخي از قضاوت ها و اطلاعات معاصرين شكسپير دربارةاو و آثاراشخاص و درامهايش يافت مي شود . منبع چهارم آثار خود شكسپير است . درامها و تغزلات sonnets اوست .زيرا بدون شك  شكسپير بسياري از صور وجود و شخصيت خود را در آثارش منعكس كرده است . مطالعه دقيق و و تحليلي آثار او بالاخص در شناختن شخصيت معنوي ،طبيعت خاصه ،طپشها و هيجانات روحي ،عقايد ،نظرات ،انديشه ها و تأملات ،نكات تاريك و مجهول و معتقدات و جواني او راهبر و ياور بزرگي ست.

                                                                               شاهكارهاي شكسپير .م ب.آذينفر صص10-9

خانواده شكسپير

   در آغاز شانزدهم  ميلادي زارعي اهل استان «واررويكشايو »انگلستان به نام ريچارد شكسپير در دهكدة«سنيترفيلد » كه چهار مايل از شهر استفرافورد  فاصله داشت زندگي مي كرد يكي از فرزندانش موسوم به جان در سال 1550به استرافورد نقل مكان كرد .( شناختي از كمدي ها و تراژدي هاي شكسپير دكتر علاالدين پازارگادي  ص  )راجع شغل «جان »بحث فراوان وجود دارد . بعضي از روايات شاهد بر اينست كه جان از كاتوليكها بوده و فرزند او هم همين مذهب را داشته است . بعضي ها مشاغلي را به او نسبت مي دهند مثل دلال محصولات فلاحتي ،دست كش فروش ،تاجر پوست و قصاب كه در عين حال پشم ، چرم و غلات در حوزةمعاملات و كارهاي او به شمار مي رفته استاز سال 1551تا سال 1616كه تاريخ مرگ او و هفتادو سومين يا هفتادچهارمين سال عمر اوست ، جان شكسپير مي زيست و در دوران پرترقي و تنزل حيات را طي مي كرد در بين سال هاي 1556تا 1572حيات سعادت آميز و آرامي مي گذرانيد مقام و مشاغل او افزوني مي گرفت . مدت ها عضو شوراي ده بود. به تدريج مناصب مختلفي مانند خبره آبجو ،كدخدا ،ناظر و خزانه دار  را دارا بود تا بالاخره مقام رياست كل شهر را به دست آورد و از تار يخ 31سپتامبر 1571 تا 5سپتامبر 1572كه دوران تنزل و كساد بازار تجارتش آغاز گرديد در همان باقي بود محققين يكي از خوشبختي هاي پدر او را زناشويي او مي دانند و بي گمان مي توان گفت كه ازدواج او با دختر يكي از خانوادهاي متشخص و معتبر آن زوان در مو قعيت وي موثر بوده است (زندگي نامة  خانواده شكسپير عبدالرحيم احمدي ص 97)جون شكسپير6سال پس از نقل مكان  كردن به شهر استرافورد و اقامت در خيابان هنلي با ماري آردن كه كوچكترين دختر زارعي ثروتمند موسوم به رابرت آردن،صاحب زميني به وسعت 60جريب بود.

 .( شناختي از كمدي ها و تراژدي هاي شكسپير دكتر علاالدين پازارگادي  ص  8 ) همسر جان و مادر شاعر نابغه ما هنگام ازدواج با جان شكيپير ارثيه خوبي داشت داراي زميني به وسعت 50جريب بود كه ساليانه در آمد متنابهي حاصل  ميكرد . ازدواج آنان در پاييز 1557 در كليسايي محلي «ويلمكوت »صورت گرفت.

ويايام شكسپير شاعر بزرگ ما بزرگترين پسر و سومين فرزند آن ها به شمار مي رود خانه اي كه ويليام در آن متولد گرديده امروز يكي از امكنة مقدسة عشاقنبوغ و شعر شكسپير است هنوز در خيابان هنلي henly streetدر استرانفورد باقيست. (زندگي نامة  خانواده شكسپير عبدالرحيم احمدي ص 98)

تولد شكسپير

راجع به تولد شكسپير بين نظر منتقدان و مورخان تفاوت هايي قابل مشاهده است كه مي توان مشابه آن را در كتاب شاهكارهاي شكسپير ديد 

   «ويليام شكسپير پسر جان و مري شكسپير  به سال 1575به دنيا آمد .در مدرسه هوش فوق العاده از خود نشان مي داد  مخصوصا حافظه عجيبي داشت چنانكه قسمت اظم كتاب مقدس را از بر نموده بود . او زبان لاتين را نيز خوب فرا گرفته و اشعار «اوويد » را به راحتي مي خواند و ترجمه مي كرد .

علي رغم استعداد فوق العاده اي كه  در فراگيري  داشت ،شكسپير به علت بينوايي مجبور شد ترك تحصيل كند . چندي سرگرم كارهاي متفرقه گرديد و نان  بخور و نميري به مي آورد تا اين كه در تئاتري استخدام گرديد .در اين جا چنان با مهارت بازي كردن نشان داد كه خود توانست تئاتر مخصوص به خودش را به وجود آورد و خود نيز نمايشنامه هاي اين تئاتر را  مي نوشت . كارش به زودي بالا گرفت و طولي نكشيد كه هم پولدار و هم مشهور گرديد .

ويليام شكسپير بزرگترين نمايشنامه نويسي است كه تا كنون در جهان ظاهر شده. او علاوه بر اين كه نمايشنامه نويس بود ،شاعر طراز اول هم بود . حسن نمايشنامه هاي شكسپير هم بيشتر  درين است كه شاعرانه نوشته شده و جملاتش بسيار خوش آهنگ و دلنشين است .

شكسپير فقط 52 سال زندگي كرد و به سال 1627 در گذشت.                                                                                                                        زندگي نامۀ معروفترين  نويسندگان و شعراي جهان مهرداد مهرين  صص 50-49

 

در هيجد سالگي با دختري به نام هاتاوي ازدواج كرد  و صاحب دختري به نام سوزان و دو قلوهايي به نامهاي هامنت و جوديت شد . در سال 1584 در لندن به نمايشنامه نويس شهرت پيدا كرد و در آنجا به زندگي ادامه داد و عضو كمپاني تئاتر لندن و كمپاني لرد چمبر لين شد.در سال1610 بازنشسته شد و به زادگاهش باز گشت و در آنجا فردي متشخص شد .......

 آثار مهم او عبارتند از:اتللو ،مكبث ،هملت ،جوليس سزار ،رمئو و ژوليت ،تاجر ونيزي ،شاه لير ،روياي نيمه شب تابستان ،هنري ششم، دو نجيب زاده و رونايي ،ريچارد سوم ،تيتوس آندرو نيكوس ،شاه جان ،ريچارد دوم ،هنري چهارم ،هياهوي بسيار براي هيچ ،هنري هشتم ،آنتوني وكلئو پاترا ،غزليات.»

                                 زندگي نامۀ مشهورترين نويسندگان و شاعران ،زهرا رضايي ص               

    «در زمان شکسپیر ... نه از سینما خبری بود و نه از تلویزیون و نه از باشگاهی برای اجتماع ودیدار جوانها با هم ولی در عوض جشنها و مراسم مختلفی بودند که جوان ها با شرکت در آن ها می توانستند به تفریح و سرگرمی بپردازند .رقص های محلی یکی از تفریحات آن زمان بود ...                                                                                                    

آشنایی با همسر آینده   گفته می شود که شکسپیر با همسر آینده اش ، ان هثوی ، در یکی از همین جشنها و مراسم آشنا شد. به هر حال این را می دانیم که پدر آن هثوی یک خرده مالک و از دوستان صمیمی پدر ویلیام بود ، و این را هم تقریبا اطمینان داریم که شکسپیر در زمان ازدواج هجده سال بیشتر نداشت و همسرش هشت سال از او بزرگتر بود .

ازدواج  با آنچه در مورد سن شکسپیر وشرایط زند گانی او می دانیم می توانیم بگوییم که او یا از سر احساسات و شور جوانی تن به این ازدواج داده یا آن طور که عده ای می گویند ازدواج او بنابر دلایلی یک ازدواج مصلحتی و اجباری بوده است . به هر حال آنچه مسلم است اینکه در نوامبر 1582 ویلیام شکسپیر در کلیسایی به نام تمپل گرافتن ، واقع در نزدیکی استر تفرد ، حاضر شد و با ان هثوی ازدواج کرد . جملا تی که شکسپیر در مراسم عقد به زبان آورد ، به احتمال زیاد با آنچه امروزه در میان مسیحیان متداول است ، تفاوت چندانی نداشته :"من، ویلیام ، تو ، ان ، را به همسری بر می گزینم و از امروز به بعد ، در خوشی و  نا خوشی ، ثروت وفقر ، وبیماری وسلامت ، دوستت خواهم داشت ودر کنارت خواهم بود . تا مرگ ما را از هم جدا سازد. "

به این ترتیب از ان روز به بعد ان هثوی عضو خانواده شکسپیر شد شد ودر کنار آنها زندگی کرد . در ماه مه 1583 -  یعنی شش ماه بعد- آنها صاحب دختری شد ند که اسمش را سوزانا گذاشتند . در ژانویه 1585 خواهر و برادر دو قلو به نامهای جودیت و همنت به جمع آنان اضافه شد .

زندگی زناشویی    زندگی زناشویی شکسپیر چنانکه پیش بینی می شد ، چندان قرین آسایش و راحتی نبود .

او به همراه زن و سه فرزندش مجبور بود در کنار خانواده پدریش که از پدر و مادر ، سه خواهر ، و چهار برادر تشکیل می شد ، در خانه ای  بسیار کوچک زند گی کند . خانه های عهد الیزابت اصولا خانه های کوچکی بودند . از طرفی در ان روزگار نه از برق خبری بود ونه از آب لوله کشی ، ومردم  مجبور بود ند

آب آشامیدنی خود را از چا ههایی که در بیرون خانه ها وگاه در فاصله ای بسیار دور از آنها قرار داشت ، تامین کنند . این مشکلات ومشکلات بسیار دیگری که در زندگی شکسپیر وجود داشت ، زندگی را برای او  سخت وغیر قابل تحمل کرده بود ، و او بزودی دریافت که ادامه زندگی در آن چهار دیواری تنگ وناراحت  برایش ممکن نیست .»

                                       زندگینامه ويلیام شکسپیر ترجمه خسرو شایسته   صص24-20                        

راه گریز   :  هنوز مدت زیادی از زندگی زناشویی شکسپیر نگذ شته بود که او مجبور شد برای گریز از شر ناسازگاریهای همسرش به  میخانه ها پناه ببرد تا شاید آسایشی را که در خانه وجود نداشت ، در این اماکن بیابد . میخانه های آن زمان انگلستان غالبا شلوغ ، پر ازدحام ، بویناک ومملو از جانوران اهلی وکودکانی بود که مدام از این سو به آن سو می دویدند و بلوایی به پا می کردند در فضای ناخوش و پر هیاهوی این میخانه ها ، گهگاه ، گروههای نمایشی سیاری هم دیده مي شدند که ضمن عبور از شهر به این اماکن می آمدند و با اجرای نمایشهایی مشتریان آنها را سرگرم می كردند.

بازیگران     شاید در یکی از همین میخانه ها بود که شکسپیر برای نخستین بار اجرای نمایشهایی را توسط این دسته های سیار دید و توجهش به آنها جلب شد . این بازیگران ، معمولا با استفاده از چند تکه چوب ، در گوشه ای از میخانه سکویی می زدند و روی آن را با پارچه ای می پوشاند ند و همانجا کمدیها یا تراژدیهای ساده ای را متناسب با فهم و سلیقه تماشاگرانی روستایی به اجرا در می آوردند . نمایشی که در نقاشی قبل صحنه ای از آن را می بینید شباهت زیادی به برنامه های سر گرم کننده که امروز از اغلب تلویزیونهای جهان پخش می شوند – دارد .

این گروههای سیار ، گهگاه ، نمایشهای خود را در فضای باز ، از قبیل چمنزارها یا میدانهای شهر ،  اجرا می کردند .  

                                       زندگینامه ويلیام شکسپیر ترجمه خسرو شایسته   صص 28-26 

  «راهی که بیشتر هنرمندان آن زمان مجبور بودند برای حفظ دوام و بقای خویش پيش گیرند ،پیدا کردن حامی و پشتیبانی از یان لرد هاو دوکهای با نفوذ آن زمان بود ..... در نتیجه  از طرفی حامیان به این وسیله شهرت و جاودانگی نام کسب می کردند واز طرف دیگر هنرمندان از کمکهای مالی و غیر مالی آن ها سود می بردند .

حامی شکسپیر در اوایل کار او امیر جوان ساوثمتن بود .این شخص در ازای اشعاری که شکسپیر به او تقدیم می کرد ،به او کمک مالی می کرد و نیازهای او را بر می آورد.

البته فقط هنرمندان به طور منفرد از پشتیبانی این گونه حامیان استفاده نمی کردند. بسیاری از گروههای نمایشی برای خود حامیانی داشتند که علاوه بر کمک مالی در مقابل دخالت ها و

دردسرهای مخالفان و بد خواهان از آنها حمایت می کردند.

                                              زندگی نامه ويلیام شکسیر ترجمه خسرو شایسته  ص74

نگاهي به آثار شكسپير

     « آثار شكسپير همچون تصاوير "روبن "نقاش بزرگ در محورهاي تغييرناپذير حركت مي كند و شكسپير با دقت فراوان ارزش هاي زيبا شناسي را در آثار خويش تقسيم مي كند و جاي مي دهد در نتيجه به تعادل كاملي را به وجود مي آورد .

                          ( شناختي از كمدي ها و تراژدي هاي شكسپير دكتر علاالدين پازارگادي  ص  54 )

    «  ويليام شكسپير شاعر و درام نويس عالي مقام انگليسي علاوه بر تعدادي تراژدي مشهور نظير هاملت ،رمئو وژوليت چندين نمايشنامۀ شور انگيز ديگر نوشته كه هر كدام از آنها از بدو تصنيف  تا كنون هزاران بار بر روي صحنۀ تماشاخانه درآمده و تقريبا به تمام زبان هاي خارجي ترجمه شده است   . از آن جمله نمايشنا مه Measure For   Measure

است كه به سا ل 1603 ميلادي يعني 13 سا ل قبل از مرگ شاعر برجسته به رشتۀ تحرير در آمده و از آثار مشهور و دلنشين او مي باشد.»

  آثار جاويدان ادبيات جهان  ، انتخا ب و ترجمه و تلخيص حسن شهباز ص18

              «......هملت دقيق ترين تصويريست كه در آن شكسپير را مي توان يافت و به همين دليل مهم ترين و معتقدترين شخصياتي ست كه شكسپير ساخته است هيجانت و اضطراباتي كه از لحاظ معرفت الروح در درام ماكبث وجود دارد در قبال عمق و ابهام و شمول شخصيتي چون هاملت مانند ارواح افسانه اي كه پيش از طلوع خورشيد مي لغزند و ناپديد مي شوند از ميان مي رود و هاملت دريايي ست زيرا مظهر روح شكسپير است .»

                                                                                                ( شاهكارهاي شكسپير ص16)

       «در آخرين سال قرني كه ويليام شكسپير،نابغه ادب انگلستان پاي به عرصۀ وجود گذاشت ،ناگهان دگرگوني عجيبي در روحيۀ  او پديدار گشت . خامۀ سحر انگيزش به جاي سير در اطراف آثار حزن انگيز و خلق نمايشنامه  هاي اشك ريز پيرامون حوادث نشاط آور و شادي آفرين به گردش در آمد در آغاز قرن هفدهم هنگامي  كه او بيش از سي سال نداشت گوئي فروغي از مسرت بر روان او تابيدن گرفته بود و اين فروغ شادي از اثار بعدي او پديدار است .

  «آن طور كه بخواهي »در اين هنگام به رشتۀ تحرير در آمد اثري است كه از شورو شادي لبريز است خواننده است با«روزاليند »دختر زيباي پاك دل آشنا نشود و دل به مهر او نبندد. كردار و رفتار او هر دل شوريده را به طپش در مي آورد و از آغاز تا انجام همهجا به دنبال خود مي كشاند «آن طور كه

بخواهي »هر چند كه مانند آثارتراژيك شكسپير عميق نيست مه هذا اثرپر ارزشي است كه دنياي ادب وهنر آن را از ياد نخواهد برد .»

آثار جاويدان ادبيات جهان  ، انتخا ب و ترجمه و تلخيص حسن شهباز ص184

          «نمايشنامه منظوم «شب دوازدهم » از آثار برجستۀ شاعر ودرام نويس انگليسي است كه به گفتۀ محققين ،اصل داستان آن را «باندو »Bandello  (متوفي 1555) داستان نويس انگليسي نگاشت و سپس «بل فورست » Belleforest  در كتاب مشهور خود به نام Histoires Tragiqus به طور مشروح نقل كرد و شكسپير از كتاب اخير آن  را اقتباس نمود. سخن سراي بزرگ انگليسي اين اثر را در حدود سا ل 1606 يعني ده سا ل قبل از مرگ به رشتۀ نظم كشيد و تا امروز هزاران بار به روي صحنۀ تماشاخانه هاي جهان آمده است.»

  آثار جاويدان ادبيات جهان  ، انتخا ب و ترجمه و تلخيص حسن شهباز ص333

مكبث :هيچ جا نمي توان اثري چون مكبث سراغ گرفت كه جوهر تراژيكش اين همه وافر و گيرا ،بدين سان آكنده از اندوه و تا اين حد عميق و طبيعي باشد و با وجود ظاهري بسيا ساده و عادي خصلت هاي شاعرانه اش تا بدين پايه رفيع و نافذ باشد هيجچ جا گروه بشري را در محيط خاص خود نمي توان ديد كه به شيوةاين گروه زندگي هول انگيز و مرموز خويش را در كلمات ،در كتاب و روي صحنه آشكار كند اينست راز بزرگ  شگفتي و شكوه مكبث.

                                                                                            مكبث عبدالرحيم احمدي ص15

البته مكبث جزء گروه شاهكارهاي بزرگ مسلمي ست كه هملت و شاه لير و اتللو و آنتوني را شامل مي شود و برخي نقادان آن را از همه برتر مي شمارند .

انكار نتوان كرد كه مكبث بمنزلة نمايشنامه و صرفا از نظر داماتيك بر هملت و شاه لير رجحان دارد به جرات مي توان گفت كه نمايشنامه مكبث در عالم تراژدي بر چنان قلة رفيع و يكتايي جاي دارد كه فقط نگاه تا حدي بر آن افتاده بود وهنوز هم بي همتا برآن جاي داردو مثل روزي است كه دست لرزان شاعر آن را آفريد سرشار از زندگي و دلهره و روشنايي است .

                                                                                                       مكبث عبدالرحيم احمدي  13

« نمايش نامه لير شاه يكي از چهار تراژدي مشهور ويليام شكسپير اثري است بس گران بها از گنجينۀ جاويدان ادبيات انگليس كه تا آن زمان كه زبان وتمدن اين ملت در جهان زنده و پايدار است اين آثار را فنا و  زوا لي نخواهد بود .

  شكسپير مدت پنج سا ل بر روي آن زحمت كشيد و د رسال 1608 آن را براي نخستين بار به صورت نمايشناۀ منظومي تقديم جهانيان نمود .

   كينگ لير از حيث تجسم صحنه هاي هيجان انگيز و تشريح رقت عواطف انساني همرديف «هاملت »و به خاطر نامراديهاي قهرمانان آن نظير اتللو مي باشد . اين تراژدي مشهور سرگذشتي است كه شالودۀ داستان آن بر عشق تابناك پدري ريخته شده و نويسندۀ نامدار انگليسي سعي كرده است كه در قبال اشعاري شيوا هيجانها وتوفانهاي پدري آزرده خاطر را كه از جفاي فرزند مي ناليده و سرانجام درآوارگي و ناكامي جان سپرده به بهترين وجهي تشريح و تجسم نمايد.»

  آثار جاويدان ادبيات جهان  ، انتخا ب و ترجمه و تلخيص حسن شهبازص397  

زيبايي هاي هنري :

«كارولين اسپرجن  از مجموعة صورت هاي خيالي كه فراهم آورده بود توانست نشان دهد كه خوشه هايي از صور خيال مهم و پر معني در نمايشنامه هاي مختلف به چشم مي خورد ،نمايشنامه هملت پر است از صورت هاي خيال استعارات مربوط به به زخم ها و بيماريها . رمئو ژوليت آكنده است از تششبيهات و استعارات  مربوط به نور مكبث پر است از صورت هاي خيال مربوط به جامه هاي بي قواره و دزديده شده ........»

                                                                              آشنايي با شكسپير ،جي بي هريسون ص36

 

ترديد درباره شكسپير
اخيراً برخى از محققان و نويسندگان در تلاشند تا با ارائه برخى شواهد و مدارك اثبات كنند كه شكسپير نمى توانسته نويسنده چنين نمايشنامه هاى تاثيرگذارى باشد. به نقل از خبرگزارى آسوشيتدپرس، در حالى كه برخى از نويسندگان و محققان ادعا كرده اند كه شكسپير، جوانكى بى تجربه از بخش «استراتفورد آپون آون»، نمى تواند نويسنده نمايشنامه هايى اينچنين تاثيرگذار باشد، عده اى نيز نويسندگانى چون «كريستفر مارلو»، «فرانسيس بيكن» و «ادوارد دى ور»، ارل آكسفورد را نويسندگان حقيقى اين آثار معرفى كرده اند. اخيراً نيز كتابى ادعا كرده است كه «سر هنرى نويل»، يك دربارى انگليسى و يكى از خويشاوند هاى دور شكسپير، شاعر حقيقى اشعار منتسب به شكسپير است. «جيمز»، مدرس ادبيات انگليسى و «رابينستين» استاد تاريخ در دانشگاه والس انگلستان در مباحثه اى با يكديگر درباره شكسپير و آثارش به اين نكته اشاره مى كنند كه شكسپير از استراتفورد با آن چشم انداز و پيشينه معمولى كه هيچ گونه تحصيلات دانشگاهى نداشته است، براى نوشتن چنين نمايشنامه هاى زيبا و قوى، اطلاعات كافى را در زمينه هاى سياست، تاريخ، زبان هاى خارجى و شهرهاى اروپايى نداشته است. آنها در جاى ديگر عنوان مى كنند، برخلاف شكسپير، «نويل» فردى تحصيلكرده و باتجربه اى است كه به اكثر كشورهاى جهان سفر كرده و در حقيقت زندگى اش از لحاظ مكانى- زمانى و موقعيت با آنچه كه در آثار شكسپير آمده كاملاً انطباق و هم خوانى دارد. «رابينستين» گفت: بايد در زندگى نويل هر چه بيشتر تامل كرد و به نكات مشترك بيشترى ميان او و آثار منتسب به شكسپير دست يافت. «جيمز» گفت: من از شش سال پيش، درست زمانى كه در يكى از اشعار شكسپير به رمزى برخورد كردم و پس از گشودن آن به نام «هنرى نويل» برخوردم، تحقيق درباره رابطه ميان شكسپير و نويل را آغاز كردم. وى افزود: با خود انديشيدم كه بايد چيزهاى بيشترى را مورد بررسى قرار دهم، هيچ كس تاكنون نام هنرى نويل را نشنيده بود ولى مسئله تعجب آور براى من اين بود كه تاريخ تولد و مرگ او با شكسپير تقريباً با يكديگر مشابه است. شواهد به دست آمده از تحقيقات بعدى نيز محققان را هر چه بيشتر به سمت «نويل» كه مدتى نيز به عنوان سفير انگلستان در فرانسه بوده، راهنمايى كرده است. به گفته نويسندگان موافق با فرضيه «نويل»، زندگى نويل توضيح دهنده و بازكننده راهى جديد درباب نمايشنامه هاى شكسپير است، (از نمايشنامه هاى تاريخى گرفته تا آثار كمدى و تراژدى). نويل از سال ۱۶۰۱ تا ۱۶۰۳ به دليل شركت در جنبش هايى كه در آن زمان عليه ملكه اليزابت اول صورت مى گرفت، در قلعه لندن زندانى بوده است كه به گفته نويسندگان اين مسئله وجود لحن غم انگيز و سوزناك موجود در نمايشنامه هملت نوشته شده در سال هاى ۱۶۰۱ تا ۱۶۰۲ است. ولى بسيارى از كارشناسان آثار شكسپير اين تئورى را رد مى كنند.

Persian tools .com/.ndex                                                   http://

آوازه ي شكسپير

    در سرزمين ما ايران در كنار كتاب مقدسمان قرآن در هر خانه اي ديوان حافظ وجود دارد واين به خاطر اهميت آن است « در جهان مردم انگليسي زبان هيچ خانه اي چنان كه بايد وشايد مجهز به اسباب و اثاث نيست (يا به اصطلاح امروز مبله نيست ) مگر اين كه در آن جا يك جلد كتاب مقدس و يك جلد كليات شكسپير هم موجود باشد .مردم هميشه بر آن نيستند كه اين كتاب ها را در بزرگسالي خواند اما بايد اين ها همچون رمز ونشانه ي دين و فرهنگ در هر خانه اي وجود داشته باشد .شكسپير پيوسته داراي شخصيت رمزي نبوده است . وي روزگاري بازيگر و نمايشنامه نويس بود  آن هم در زماني كه نه بازيگران نمايش را به ديدۀ حرمت وعزت مي نگريستند و نه براي نمايش اعتبار و اهميت قائل بودند .اين تصور كه وي بزرگ ترين نابغه اي بوده كه از ميان مردم انگليسي زبان برخاسته است تا پيش از يك قرن از مرگ او رواج نيافت اما از آن هنگام تا كنون اين عقيده چنان در ذهنها رسوخ كرده و قبول عام يافته است كه هر شاگرد مدرسه اي بايد دست كم يكي از نمايشنامه هاي او را بررسي كند.

                                                                         آشنايي با شكسپير ،جي بي هريسون ص 13

  «در سا ل1603 ملکه الیزابت هم در پایان یکی از طولانی ترین و با اهمیت ترین دوره های سلطنت تاریخ انگلستان درگذشت . مرگ اوپس از44سا ل پادشاهی بر انگلستان ، سرآغاز تازه ای در تاریخ این کشور بود ......پس از الیزابت ،پسر عموی او جیمز ششم ، پادشاه اسکاتلند به تخت نشست و در انگلستان به جیمز اول موسوم شد . ....جیمز علاقه و توجه خاصی نسبت به هنراز خود نشان می داد .او بویژه به گروه لرد چمبرلین علاقه مند بود .بزودی یک بار دیگر این گروه نام خود را عوض کرد و این بار به گروه شاهی موسوم شد و شکسپیر و یاران بازیگرش هم به نام ساقدوشان به خود گرفتند،یعنی کسانی که به طور تشریفاتی افتخار آن را داشتند تا هر صبح و شام پادشاه را یاری کنند.

مشکل چاپ: در ان زمان چاپخانه ها هیچ ترسی از این که کتابی را بدون اجازه یا حتی اطلاع نویسنده اش به چاپ برسانند نداشتند .بعد هم بدون کوچکترین دغدغه ی خاطری دزدی ادبی خود را به خوانندگانی که هر روز بر شمارشان افزوده  می شد می فروختند . این گونه چاپخانه داران  سخن دزد جاسوسانی از طرف خود به تماشا خانه ها  می فرستادند و آن ها هم قلم به دست در سالن می نشستند و با سرعت هر چه را بازیگران به زبان می آوردند یادداشت می کردند. طبعا این گونه اشخاص هر قدر هم که زبردست بودند ممکن نبود بتوانند تمام نمایش را به طور کامل نسخه برداری کنند . در نتیجه دبسیاری از این نسخه های جعلی تفاوت های فاحشی با اصل نمایشنامه  ها داشت  در چنین شرایطی بود که شکسپیر تصمیم گرفت همه ی آثار خود را به این امید که مردم نسخه های اصلی را از نسخه بدلها تشخیص بدهند به چاپ برساند . نمایشنامه هایی که شکسپیر به طور جداگانه در زمان حیاتش چاپ کرد به رقعی ها معروفند. روشن است که این نام به مناسبت قطع کاغذی که برای چاپ نمایشنامه ها به کار رفته بود به این مجموعه ها داده شده است ...... اولین مجموعه کامل آثار شکسپیر با قطع وزیری که قدری بزرگتر از رقعی بود ، در سال 1623 ،یعنی هفت سا ل پس از مرگ او به چاپ رسید.

                                 زندگی نامه ويلیام شکسیر ترجمه خسرو شایسته  صص109-104

شكسپير و بزرگان جهان

 «شكسپير نه تنها معاصرين خود را محسور كرده بلكه آيندگان را براي ابد جادو كرده است.

بن جانسون درام نويس و شاعر معاصر وي چه بجا دربارة او گفته است «او نه تنها براي عصر واحديست بلكه براي تمام زمانهاست .»

مضمون اين شعر شكسپير كه براي معشوق خود ساخته شامل آثار خالد خود اوست «مادام كه انسان ها مي توانند نفس بكشند ،با چشم ها مي توانند ببينند همچنان شعر من زنده است و به تو زندگي مي بخشد.»

شكسپير شيفتگاني مثل هوگو و گوته دارد اين دو نابغه بزرگي كه از نوادر روزگار به شمار مي روند آنها هم از شرابي كه شكسپير به كامشان مي ريزد از خود بي خودند .

اين هوگوست كه...... قلم به دست مي گيردو مينويسد «از شكسپير است كه ئپرندگان مي خوانند.....دل ها دوست مي دارند،اروح رنج مي برند .....گرمي ست ،سردي ست .....زمان مي گذرد ....شكسپي هيچ مانعي و حدو ساحلي ندارد او شاعر است خود را عرضه مي كند و مي بخشد ....و هرگز تهي نيشت دوباره پر مي شود و خود راصرف مي كند سپس بار ديگر آغاز مي كند او صرف نبوغ است ...او مانند تمام شعراي كبيسر تمام چيزهاي بزرگ مجذوب رويا نيست ....شكسپير حاصلخيزي است ........پيمانه لبريز است ....باران جهاني حيات است .....درام شكسپير انسان را در يك لحظه معين توصيف مي كند . انسان ازميان مي رود لي اين درام باقي است . اين است آن چه هوگو از شكسپير مي گويد .

گوته …..مي گويد :«نخست صفحه اي كه از آثار او خواندم مرا در تمام دوران زندگي از آن خود ساخت ......وحدت مكان (وحدت ثلثه درام هاي كلاسيك است زمان ،مكان،عمل )چون زنداني در نظر من ملال انگيز بود .وحدت زمان وعمل سنگين و بيدادگرانه تحليل و تصور ما را مقيد مي كند . من از اين همه به فضاي آزاد پريدم و براي نخستين بار احساس كردم كه دست و پا داشتم درام هاي شكسپير ظرف زيبايي از نوادر است كه در آن تاريخ جهان بر رشته نامرئي زمان مقابل چشمان ما مي گذرد ......اين سخنان گوته است گوته به ما مي آموزد كه شكسپير را بخوانيم بنوشيم بفهميم و پس از آن دوست بداريم .»

                                                             شاهكارهاي  شكسپير مقدمه م ب آذينفراز صص 7تا 9   

«هوگو در سال 1864كتاب "ويليام شكسپير "خود را در مدح و تمجيد او انتشار دادكه در آن همان شيفتگي سابق خود را ابراز داشت . در اين كتاب «هوگو»نظر خود را درمورد شخصيت هاي هملت لير شاه تشريح نمود»

                    ( شناختي از كمدي ها و تراژدي هاي شكسپير دكتر علاالدين پازارگادي  ص  49)

قسمت هاي زير از كتاب زندگی نامه ويلیام شکسیر ترجمه خسرو شایسته انتخاب شده است البته اين قسمت ها در پايان كتاب آمده است و ترجمه الهه  قمشه اي است .

نمونه هايي از كلمات زيباي شكسپير

   رحم

رحم صفتي است كه هرگز به اجبار پديد نمي آيد

بلكه چون باراني لطيف از آسمان بر زمين مي بارد

و در آن فيض و بركتي دو گانه است

كه هم آورندة رحم را به كمال مي رساند

وهم گيرنده را خير و سعادت مي بخشد

و منتهاي شكوه آن در منتهاي قدرت آشكار مي شود

وبر تارك شاهان از تاج آنان زيبنده تر است .

چرا كه تاج و تخت شاهي و عصا وديهيم شهرياري نمايندة قدرت

و اقتدار فاني آنها ست

تا همه از هيبت آنان به هراس اندر شوند و به حيرت و احترام آيند

اما رحم مقامي بالاتر از تاج و  تخت دارد

از آن كه رحم بر اريكه ي دل شهريار تكيه مي زند

و چون صفت خداي رحمان است .

هر كجا عدالت ورحم با هم در آميزد

قدرت هاي خاكي رنگ الاهي به خود مي گيرند

پس تو اي جهود ،

هر چند در اين دعوي كفه ي عدالت به جانب توست

اما بينديش كه اگر اعمال همه ي ما را به ترازوي عدالت بركشند

هيچ يك روي رستگاري نخواهيم ديد

و از اين روست كه همواره دست نيايش به آسمان برداشته

و از خداي رحمان طلب رحمت مي كنيم ،

و اين نيايش خود به ما مي آموزد كه بر ديگران رحمت آريم و از ايشان در گذريم

                                                      (تاجر ونيزي ،پرده چهارم )           صص 1267-126

بياييد به خاطر خدا لحظه اي بر زمين بنشينيم

و داستان غم انگيز مرگ شاهان را حكايت كنيم

كه چگونه برخي از ديهيم شهرياري  به زير افتادند

و برخي به كابوس اشباح گرفتار آمدند

اشباح همان شاهان  كه خود آنان را به خاك افكنده بودند

و برخي از دست همسرانشان زهر قاتل نوشيدند

و برخي ديگر در خواب به خنجر كين از پاي در آمدند

و هر يك در گوشه اي ديگر جان سپردند

زيرا حفره ي آن تاج كه جمجمه ي شاهان را دور مي زد

خود خانه ي مرگ اوست(ريچارد دوم پرده سوم ،صحنه دوم )ص149

اسم كم جو رو مسما را بجو

آخر نام را كدام قدر ومنزلت است

حقيقتي كه آن را گل مي ناميم

با هر نام ديگر همين رايحه خوش را به مشام مي رساند

                                           ( رمئو و ژوليت ،پرده ي دوم ،صحنه دوم ) ص140

 شكوه دنيوي

شكوه دنيوي همچون دايره اي است بر روي آب

كه هر زمان بر پهناي خود مي افزايد

و در منتهاي بزرگي هيچ مي شود.        (هانري ششم ،پرده ي اول ،صحنه ي دوم ) ص141 

تاج خرسندي

تاج من بر سرم نيست/ تاج من در قلب من جاي دارد

كه الماس و فيروزه آن را نيارسته  / و از ديده ها پنهان است

تاج من خرسندي است

كه بندرت پادشاهي را از آن بهره داده اند .

                                     (هانري ششم ،پرده دوم ، صحنه اول )  ص140

 

وفات

  «روز 23آوريل 1616 شكسپير چشم از جهان فرو بست اما روح او به زندگي ابدي خود ادامه داد در حالي كه ميراثي عظيم و بي همتا از لحاظ زيبايي و تنوع و نبوغ نه تنها براي هم ميهنان خود بلكه براي تمام مردم جهان باقي گذاشت . آرامگاه وي در كليساي شهر استراتفورد قرار دارد و خانه مسكوني او با همان وضع اوليه در همان شهر زيارتگاه وستداران ادبيات بوده و هر سال هم جشني به ياد اين مرد شهير در آن شهر برپا مي گردد.»

         ( شناختي از كمدي ها و تراژدي هاي شكسپير دكتر علاالدين پازارگادي  ص  12)

بقيه سكوتست                                          The rest is silence                                                                                                                                                                                                          

 

 

فهرست منابع و مآخذ

1-احمدي ،عبدالرحيم ،زندگي نامه خانواده بزرگ شكسپير،نشر امير كبير چاپ ششم ،1372

2-  آذينفر ،م.ب  شاهكارهاي شكسپير ، انتشارات آسيا ،1378

3-پازارگادي ،علاالدين ،شناختي از كمدي ها و تراژدي هاي شكسپير ،نشر قومس ،چاپ اول،تهران 1373

4-رضايي ،زهرا،زندگي نامه مشهورترين نويسندگان و شاعران،چاپ دهم ،چاپ گلبان ،1382

5-شايسته ،خسرو ،زندگي نامه ويليام شكسپير ،ترجمه اشعار انگليسي الهي قمشه اي ، تهران ،انتشارات علمي و فرهنگي ،1384

6-شكسپيثر ،ويليام ،مكبث ،مترجم به فرانسه موريس مترلينگ ،برگردان عبدالرحيم احمدي ،انتشارات صفا 1342

7-شهباز ،حسن ،آثار جاويدان ادبيات جهان ،انتشارات امير كبير ،1356

8-فائقي ،كاظم ،زندگي نامه شاعران و نويسندگان انگلستان ،،چاپ دهم انتشارات صحرا 1375

9-مهرين ،مهرداد،زندگي نامه معروفترين نويسندگان و شعراي جهان ،چاپ دوم تهران انتشارات خشايار 1381

10-هريسون ،جي بي ،آشنايي با شكسپير ،برگردان منوچهر اميري ،چاپ اول ،تهران 1367

  Persian tools .com/.ndex.dhp                                   -11              http://